حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
89
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
616 از اين شهر ديدار كردم و تا به حال ولايتى قديمىتر از آن را نديده بودم . از خوارزم در شعر عربى به صورتهاى مختلف ياد شده است . برخى شاعران آن را مور ستايش قرار دادهاند ، درحالىكه برخى ديگر از آن مذمت كردهاند . بهعنوان مثال شاعرى در مذمت خوارزم چنين سروده است : ما اهل خوارزم سلالة آدم * ما هم و حق اللّه غير بهائم ان كان يرضاهم ابونا آدم * فالكلب خير من ابينا آدم « 1 » اما ابن عنين در مدح اين شهر مىگويد : خوارزم عندى خير البلاد * فلا اقلعت سحبها المغدقة فطوبى لوجه امرىء صبحت * ه أوجه فتيانها المشرقة و ما أن نقمت بها حالة * سوى أن أقامت بها مقلقه « 2 » موفق بن احمد مكى خوارزمى در مورد خوارزم چنين ابراز علاقه مىكند : أأبكاك لما أن بكى فى ربى نجد * سحاب ضحوك البرق منتحب الرعد له قطرات كاللآلى فى الثرى * ولى عبرات كالعقيق على خدي تلفت منها نحو خوارزم و الها * حزينا و لكن اين خوارزم من نجد « 3 »
--> ( 1 ) - مردم خوارزم از نسل حضرت آدم نيستند ؛ سوگند به خداوند كه آنها چيزى جز چارپايان نيستند ! اگر پدر ما آدم ، از آنها خشنود باشد ؛ پس سگ بهتر از پدر ما آدم است . ( 2 ) - به نظر من خوارزم بهترين سرزمين است ؛ خدا كند كه ابرهاى بارانزاى آن هيچگاه از بين نرود ! خوشا به حال چهرهء مردى كه چهرههاى درخشان جوانان خوارزم نزد او بروند و بدتر از اين وجود ندارد كه انسان در اين شهر نگران و مضطرب به سر برد . ( 3 ) - آيا هنگامى كه ابرى با برق خندان و رعد گريان در ارتفاعات نجد گريد ، بر تو بگريم ؟ آن ابر قطرههايى مانند درّ بر زمين مىپاشد و من اشكهايى همچون عقيق بر گونهام مىغلطانم . من سرگردان و غمگين از نجد به طرف خوارزم روى آوردم ، ولى خوارزم كجا و نجد كجا !